از جمله افرادي كه تحول بنيادي را درآموزش وپرورش، چه از جهت روش وچه از جهت محتوا باعث شده اند، مي توان از ژان ژاك روسو[1] نام برد، توجه وي به رشد وعلائق كودكان، نگرش كودك محور درتعليم وتربيت را، موجب گرديد. گرچه قبل از او ژان آموس كمينيوس[2] به تربيت حواس واهميت آن و لزوم ارائه يك مدل كامل تربيت توجه كرده بود.

از ميان افرادي كه تحت الهام روسو تلاش كردند تا درآموزش وپرورش، تغييرات بنيادي ايجاد نمايند، بايد از پستالوزي[3] نام برد. از نظر پستالوزي آموزش بايد با تجربه و مشاهده توأم گردد. او همواره در تدريس جغرافيا، علوم طبيعي، زبان، حساب و.... روش واصول مخصوصي را رعايت مي كرد. مثلاًدر تعليم جغرافيا شاگردان خود رابه گردش هاي علمي مي برد و از آنها مي خواست كه مدل هايي از دره ها وتپه ها و اشكال مختلف، ازساير عوامل موجود در زمين بسازند وبعد از اين كه تمام جزئيات زمين وجغرافيا در نتيجه تجربه ومشاهده بررسي مي شود، تنظيم نقشه را كامل مي كردند.

از ديگر افرادي كه از تكنولوژي آموزشي به معناي گسترده اش استفاده كردند، بايد به فروبل[4]، مونته سوري[5] ، ثراندايك[6] و ديوئي[7] و.. نام برد كه تئوري ها آنان تحولات اساسي در تعليم وتربيت پديد آورد ودر گسترش معناي تكنولوژي آموزشي ونزديك سازي آن به معناي كنوني اش تاثير بسزايي داشت (سليماني ،1382).



[1] - John jacques Rousseau

[2] - John Amos comenius

[3] - Pestalozzi

[4] -Froebel

[5] - Montessori

[6] - Thorndike

[7] - Dewey